سيد محمد باقر برقعى

341

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

« شمس » آمد شب گذشت اى ماه من * خواب شيرين مرا برهم مزن لب به لب يك شب اگر از لعل لبت كام نگيرم * تا وقت سحر يك‌نفس آرام نگيرم گويند كه از جام لب يار بپرهيز * مىميرم اگر لب به لب جام نگيرم گر آنكه فرستاده معشوق تو باشى * از هيچ‌كسى غير تو پيغام نگيرم هر سجده كه كردم همه از دولت عشق است * بىعشق ره كعبه در احرام نگيرم از روز ازل قسمت من عشق تو بوده است * نااهلم اگر با تو سرانجام نگيرم آرام نخواهم شد و از پا ننشينم * تا كام دل از يار دلارام نگيرم چون « شمس » بگرد همه افلاك بگردم * آسودگى از گردش ايام نگيرم شراب ناب تا ميكده خالى از شراب است * حال من خسته‌دل خراب است دست از سرم اى طبيب بردار * داروى دلم شراب ناب است دور از لب نوش ساقى امشب * چون چشمه دو چشم من پرآب است بىروى تو هر گلى است بىرنگ * هر نقش به چشم من سراب است از بار گناه خود مپرهيز * مى نوش كه بهترين ثواب است بىساغر و مى نشينم از پاى * انگيزه خالقى شراب است ساقى به سراغت آمد اى « شمس » * برخيز ز جا چه وقت خواب است رسم عاشقى اگر ميلت هواى عاشقان تازه‌تر دارد * مبارك باشد اما عاشقى رسمى دگر دارد